تبليغاتX
دختر بهار

می پرستمت چون لایق پرستشی ...

می ستایمت چون لایق ستایشی...

می شناسمت چون از جنس منی ...

می خوانمت چون زیباترین نوشته ای ..

می بوسمت چون شیرین  ترینی....

درآغوش میکشمت چون به اندازه‌ی‌آغوش منی ..

به خود می بالم که عاشق توام ...

                                 چون لایق عشقی ...

به خود می بالم که با تو هستم ...

چون با تو بودن رویای من است

 

+ نوشته شده توسط محلا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 19:20 |

آنکس که می گفت دوستم داره عاشقی نبود که به شوق من اومده باشه رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید:دوستت دارم

 

+ نوشته شده توسط محلا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 19:17 |

شب داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم گذرم افتاد به قبرستان عشق خيلي تعجب كردم تا چشم كار  

 

ميكرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شكسته وجود داره ؟؟ همين طور كه مي رفتم متوجه يك دل

 

شدم انگار تازه خاك شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده كنار قبر نشستم و براش

 

دعا كردم وقتي برگ ها را كنار زدم ديدم .... اون دل همون كسي بود كه باعث شده بود دل من خيلي وقت پيش ها بميره

 

 

 

+ نوشته شده توسط محلا در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 10:50 |

در يک روز خزان پاييزي پرستويي را در حال مهاجرت ديدم به او گفتم: چون به

 

 ديار يارم ميروي به او بگو دوستش دارم و منتظرش مي مانم. بهار سال بعد پرستو

 

 نفس نفس زنان آمد و گفت: دوستش بدار ولي منتظرش نمان!

 

 

+ نوشته شده توسط محلا در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 10:45 |

ميشه مثل يه قطره اشك بعضي هارو از چشمات بندازي!!! ولي هيچوقت نميتوني

 

 جلوي اشكي رو  بگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمات جاري ميشه.

 

همانند اشكي كه اكنون به خاطر از دستت دادن خاله عزيزم از چشمان ما سرازير

 

 است. عزيزي كه الان ده روز از مردنش مي‌گذرد اما هنوز چشمان ما باراني است.

 

 اگر چه گفتن اين جمله الان دير است اما در يك كلمه مي‌گويم خاله‌جان دوستت

 

 دارم و هرگز فراموشت نخواهم كرد. اگرچه مي‌دانم كه ديگر تو را نمي‌بينم.

 

             دوستت دارم

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محلا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 14:14 |