تبليغاتX
دختر بهار

دلم ت

دلم تنگ است ، دلم تنگ است.نگاه چشمانم چه بی رنگ است.

دلم پرغم، تنم پر درد ، ندارم طاقت ماندن.

خدایا طاقت دل را ، خدایا قدرت جان را گذاشتم در کف اقبال.

خدایا درد جسمم را، خدایا زجر روحم را تو درمان کن پناه من.

نمی دانم ، نمی دانم چرا از غم گریزانم.

ندارد طاقت دوری ، دل تنها و گریانم.

خدایا ،قاضی الحاجات ، بکن درمان تو دردم را.

نصیبم کن تو یارم را ، مذار من را به حال خود.

خدایا مهر این دل را ، تو باز  بنشان بر دل یارم.

خدایا عشق و روحم را، بده هدیه به دلدارم.

خدایا این بنده ی تنها ، ندارد طاقت دوری.

خدایا عشق مرده است؟ ، بکن زنده تو عشقم را.

تو می دانی، که میمیرم بدون او.

خدایا سرنوشتم را ، تو با یار بودن کن که حتی تا لحظه ی آخر ،

بمانم در کنار اوکه این دل پر ز دردم ، شود درمان به مهر او.

خدایا رحمی ده ، به آن بی رحم تنهایم.

که او همچون گذشته ها ، بذارد پا به دنیایم.

بدانم ، چه در غمها چه در خنده چه در باد و چه در باران نمیذارد

مرا تنها توکل کردم من بر تو ، همه رد کردن این دستان ت

و خود درمان ده دردم را.

نمی خواهم به جز تو بر کس دیگر ، زنم زانوی خواهش را.

نمی خواهم کسی جز تو ، دهد هدیه نوازش را.

تو ای تنها امید من ، این دستان بسوی توست.

فقط از تو می جوید ، در باز محبت را.

خدایا رحمی کن ، بر این بنده ،

بر این تنها بر این آدم که جز تو کس ، ندارد یار در این دنیا.

خدایا کجاست پایان؟ ،مرگ است یا تنهاییست؟

مرگ را میکشم آغوش  ، اما نمی خواهم شوم تنها.

خدایا عشقم در دست توست ، بده هدیه به دلدارم.

بگو، یارم پریشانم نمی خواهم حتی یک لحظه ،

شوی از دست من غمگین.

بیا با من بمان تا مرگ ، شود پایان این تدبیر.

بیا تا عشق و خوشبختی ، شود مهمان این خانه.

بیا تا حرف حسرت را ، نراند کس در این خانه.

بیا تا مهر و خوشبختی ، دهم هدیه به تو یارم.

بیا تا درد دلتنگی ، رود از سینه ی تنگم.

بیا دیگر نمانده طاقت ماندن.

بیا که جز مهرت ، ندارم از خدا خواهش.

خدایا حرف آخر را ، به دستان تو میسپارم.

تو خوب میدانی حرفم را ، تو خود درمان ده دردم را

 

+ نوشته شده توسط محلا در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 10:9 |

اجازه  هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟

اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟

با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟

طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو تو زندگي برم جلو؟

 

 

+ نوشته شده توسط محلا در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 9:59 |