تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان
بنالم و ببارم....
و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی
از آرزو و امید ، با چشمانی
خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان
تو را بشنوم
ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟
+ نوشته شده توسط محلا در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت
14:12 |

